دانلود رمان زندگی مهرسا

دانلود رمان زندگی مهرسا

مشخصات رمان زندگی مهرسا

  • نام : دانلود رمان زندگی مهرسا
  • نسخه ها : اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه pdf
  • نویسنده: ساره آوجین
  • تعداد صفحات : ۵۹۹

خلاصه رمان زندگی مهرسا

چند روزی از سال جدید گذشته بود .. هنوز تعطیلات سال نو تموم نشده بود .. فکرش رو هم نمی کرد که تو سال جدید ممکنه به این حد سختی انتظارش رو بکشه .. تنها تو اتاقش نشسته بود . خسته بود … از همه چیز . شاید باید گفت بریده بود . از زندگی از این تنش یا شاید از این همه تلاش واسه پیدا کردن یه راهی …

قسمتی از متن رمان زندگی مهرسا

چند روزی از سال جدید گذشته بود .. هنوز تعطیلات سال نو تموم نشده بود .. فکرش رو هم نمی کرد که تو سال جدید ممکنه به این حد سختی انتظارش رو بکشه .. تنها تو اتاقش نشسته بود . خسته بود … از همه چیز . شاید باید گفت بریده بود . از زندگی از این تنش یا شاید از این همه تلاش واسه پیدا کردن یه راهی … در تمام این سال ها سعی می کرد قوی باشه و بتونه واسه مشکلاتش یه راه حل پیدا کنه .

اما گویا پیدا کردن یه راه حل به این آسونی هم که فکر می کرد نبود . سخت بود … همه چیز دست به دست هم داده بود برای نابود کردن رویاهاش .

اما با این همه خستگی باز هم نمی خواست پا پس بکشه . نمی خواست کنار بکشه و بزاره کارها به روال عادی خودش پیش بره … با همه اینها باز هم ناامید نشده بود . براش خیلی سخت بود که دوباره امید داشته باشه

با امید جلو بره .

می دونست حالا که به این جا رسیده سخت تر از این ها هم نمیشه .

سن سال زیادی نداشت . تجربه زیادی هم نداشت .

اما آرزو های زیادی داشت . دوست داشت زندگی کنه . زندگی خوب … نه به این روال و به خواست و نظر دیگران .

چیزی کم نداشت .

البته از لحاظ مالی چیزی کم نداشت .

اما مهم ترین چیز زندگیش رو نداشت .

باید همیشه می پذیرفت .

همه تصمیمات زندگی بهش تحمیل شده بود .. خسته بود حالش گرفته .

دیگر نای برای گریه کردن نداشت . دوست داشت تواتاقش بمونه و فکر کنه . به این که چه کار می تونه انجام بده … به این که چگونه می بایست جلوشون بایسته .

اما حتی فکر کردن به این موضوع هم براش سخت بود .

ایستادن جلوی اون ها . مگه امکانش موجود بود .

بیشتر مواقع زندگیش در حال انجام دادن این کار بود . اما این بار … این بار با همه مواقع فرق می کرد .

این بار با موضوع دانشگاه فرق می کرد .

این بار با موضوع انتخاب رشته فرق می کرد . این بار سخت تر از چیزی بود که تا به حال براش جنگیده بود . اما ارزش جنگیدن داشت .

این طور نمی شد .. می بایست کاری انجام بده . هم این طور که تا به حال واسه ارزوهاش جنگیده بود .

این بار هم می بایست کاری انجام میداد . دوست داشت داخل اتاقش می موند به افکار نا به سامانش سامان میداد . اما حتی حق این تصمیم رو هم نداشت امکان نداشت زمانی که اعضای خانواده در حال صرف شام بوده اند این اجازه رو به اون می دادند که داخل اتاقش باشه …